تبليغاتX
شناخت ارواح
عروج روح

روح از فرشتگان مقرب، میکائیل، عزرائیل، اسرافیل و جبرائیل مقامش اشرف و اعظم و افضل است، و لذا در قرآن مجید می بینیم از ملائکه به صیغه جمع و از روح به صیغه مفرد ذکر کرده است:
تَنَزلُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِم مِن کُل أَمْرٍ. (آیه 4 سوره قدر)
«در شب قدر ملائکه و روح با إذن و اجازه پروردگارشان، از عالم بالا نزول می کنند نسبت به هر امری.»
آن روح خلقتش از ملائکه بالاتر است.
البته مراد از روح این ارواح انسانی نیست، بلکه این ارواح جزئیه انسانیه در تحت آن روح کلی و روح اعظم هستند. و خلقت آن روح اعظم از نقطه نظر احاطه و سعه بسیار عجیب است
.

آنگاه چون بخواهند روح و ملائکه مقرب به خداوند رجوع کنند، پنجاه هزار سال طول می کشد.
مِنَ اللَهِ ذِی الْمَعَارِجِ* تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ. (معارج/3و4)
«از خداوندی که دارای درجات و نردبان ها و مراتب است؛ ملائکه و روح بسوی چنین خدائی عروج می کنند و بالا میروند، در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است.»
مراد از یک روز، در اینجا یک دوره است؛ یعنی در یک دوره ای که در ازای آن پنجاه هزار سال خواهد بود.
اینکه در أفواه میگویند: روزی در قیامت داریم که پنجاه هزار سال طول می کشد، صحیح نیست؛ بلکه مراد دوره بازگشت روح و ملائکه با تمام عوالم مندرجه در تحت تدبیر آنهاست.
آن روح و ملائکه برای مأموریت که به زمین آمدند، حال برای آنکه به مقام اول خود بازگردند و پس از تکامل دوره طبیعت و دوره نفس بسوی پروردگار خود عروج کنند، این عروج پنجاه هزار سال به طول می انجامد
.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 4:17
احضار روح

آیا احضار روح و ارتباط طرفین زنده و مرده امکان دارد؟

تلاش براى ارتباط با عالم ماوراى ماده و احضار ارواح گذشتگان را حتى مى توان در مراسم مذهبى قبائل بدوى نیز مشاهده کرد. چنین باورى از سوى انسان دیروز و امروز، همواره دست آویز کسانى شده است که با باز کردن دکان عوام فریبى و استخدام ابزارآلات مخصوص با لطایف الحیل، مدعى ارتباط با عالم ارواح شده، مطامع خود را در این مسیر دنبال کرده اند.بى شک، ارتباط با عالم ارواح، امرى ممکن است و سیره ائمه معصوم علیهم السلام و تجربه تاریخى بشر، این امر را ممکن مى سازد.
در آموزه هاى دینى، احضارکننده روح، داراى جایگاه ویژه اى نیست تا چه رسد به این که براى چنین ویژگى او، ثواب و پاداشى در نظر گرفته شود. اگر چنین ویژگى براى زندگى فردى و اجتماعى و حتى اُخروى افراد دستاوردى داشت، به یقین ائمه معصوم علیهم السلام، شیعیان و یا حتى اصحاب خاص خود را به چنین رویکردى ترغیب مى کردند و حال این که آن برگزیدگان الهى، شیعیان خود را به انجام تکالیف و پرهیز از گناه، ترغیب و آنان را از رفتار بیهوده اى که فرصت عبادت خداوندى و تلاش در آبادانى دین و دنیا را از آنان مى گیرد، بر حذر داشته اند.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در پنجشنبه 27 فروردین1388 و ساعت 16:41
ارتباط با ارواح2

ارتباط با ارواح۲

سخن گفتن با اولیاى الهى پس از مرگ یک سنت اسلامى است که مسلمانان بدون کوچکترین تردید آن را انجام مى دادند. ابن هشام مى نویسد: على بن ابى طالب پیامبر را به کمک عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و قثم بن عباس غسل داد، آنگاه على علیه السلام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را به سینه خود چسبانید و پس از پوشانیدن او با کفن چنین گفت: «بابی انت و امی ما اطیبک حیا و میتا»؛ پدر و مادرم به فدایت که چقدر خوشبو بودی و هستی هم در زمانی که زنده بودی و هم پس از مرگ.
و نیز نقل مى کند: آنگاه که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درگذشت، ابوبکر وارد حجره پیامبر شد و پارچه از صورت پیامبر برداشت، او را بوسید و چنین گفت: «بابی انت وامی اما الموت التی کتب الله علیک فقد ذقتها ثم لن تصیبک بعدها موتة ابدا»؛ پدر و مادرم به فدایت مرگی را که خدا برایت مقرر کرد چشیدی، اما پس از آن هرگز مرگی نخواهی داشت. (ابن هشام، سیره نبوى 4/662و 655) آنگاه صورت او را پوشانید. وهابیان که هر نوع ارتباط با ارواح را منکرند در مقابل این دو نص تاریخى که مستندترین تاریخ آن را نقل کرده است چه مى گویند؟!

ارتباط با ارواح، به اشکال مختلفى میسر است:
1. ارتباط بدون تخاطب طرفینى، مانند: الف) زیارت. ب) اعطاى خیرات و نیکى. ج) توسل. د) در مواردى که دلیل خاصى مانند توسل به پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام و شهدا وجود دارد، این گونه ارتباط با ادله معتبر ثابت شده است و جز در موارد اندک، اختلافى در آن وجود ندارد.
2. ارتباط به صورت تخاطب طرفینى مانند:
الف) ارتباط با ارواح گذشتگان یا زندگان در خواب صادق؛ این ارتباط نیز گاه به اراده ارواح صورت مى گیرد و گاه به اراده شخص خواب بیننده؛ یعنى او با انجام بعضى کارها، زمینه دیدن آن شخص را در خواب فراهم مى کند. این نوع از ارتباط، به قدرى ذکر شده است که جاى هیچ انکارى ندارد.
ب) ارتباط با ارواح گذشتگان یا زندگان در بیدارى؛ آگاهى از عوالم دیگر در بیدارى نیز ممکن است. احضار روح به معناى اصطلاحى و مأنوس آن همین نوع از ارتباط است؛ البته عبارت بوعلى فقط در آگاهى از عوالم دیگر در بیدارى بود و ارتباط با ارواح به نحو تخاطب طرفینى، چیزى بیش از صرف آگاهى از عالم ارواح است و همان گونه که تخاطب طرفینى در خواب ممکن است، در بیدارى نیز ممکن خواهد بود.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در یکشنبه 20 بهمن1387 و ساعت 4:36
ارتباط با ارواح

 

شیوه ارتباط با ارواح

نحوه ارتباط با ارواح به نحو تخاطب طرفینى در بیدارى و ارزش علمى و حقوقى آن نیازمند مقدمات زیر است:
1. روح موجودى مجرد است و هرگز با حواس ظاهرى قابل ادراک نیست؛ اما امکان ادراک آن با قوه خیال وجود دارد. قوه خیال، ادراک کننده جزئیات است و جزئیاتِ محسوس به حس ظاهر و غیر آن را درک مى کند.
2. جدایى روح از بدن در حال حیات، به نحو ناقص امکان دارد و مورد طبیعى آن خواب است. جدایى روح از بدن در خواب، به اختیار انسان نیست؛ اما این جدایى را مى توان به صورت مصنوعى و اختیارى نیز ایجاد کرد.
3. اراده انسان گاهى به قدرى قوى مى شود که مى تواند آن چه را روح دیگران به نحو غیراختیارى انجام مى دهد، در اختیار خود بگیرد و آن کارها را با اختیار انجام دهد؛ مثلاً اگر روح دیگران در خواب بدون اختیار به صورت ناقص از بدن خارج مى شود و با عالم دیگر ارتباط پیدا مى کند، انسان مى تواند روح خود را با اختیار خود با عالم دیگر ارتباط دهد؛ اما این گونه ارتباط تا این مقدار، یک طرفه و از سنخ آگاهى از عوالم دیگر است و ارتباطى به نحو تخاطب طرفینى با روح ندارد.
4. اراده قوى برخى نه تنها مى تواند افعال روح خود را در اختیار خود گیرد، بلکه گاهى مى تواند بر اراده دیگران نیز سیطره یابد و با قدرت خود افعال روح او را نیز، در اختیار خود گیرد؛ مثلاً دیگرى را خواب کند و روح او را به صورت ناقص از بدن جدا کند و به دلیل سیطره بر آن، امورى را به او تلقین کند. این مقدار از ارتباط، فقط تصرف در قوه خیال روح شخص خوابیده است. گفته مى شود که شخص خواب کننده مى تواند روح شخص خوابیده را با ارواح دیگر ارتباط دهد و یا سؤال هایى را از او بپرسد و او در همان حال از زبان بدن خود پاسخ دهد و یا پس از بیدارى آن را پاسخ دهد.
5. ارواح مردگان طبق روایات و آیات، در عالم برزخ، در بهشت برزخى یا جهنم برزخى اند و خداوند به برخى از آنها اجازه ارتباط به نحو آگاهى یک طرفه از احوال زنده ها و گاهى اجازه ارتباط طرفینى به آنان مى دهد؛ اما از آن جا که روح انسان هاى زنده در حالت طبیعى، تعلق به بدن دارد، قادر به ارتباط با ارواح دیگر نیست؛ مگر وقتى که از بدن جدا مى شود (در حال خواب) مى تواند با روح دیگرى ارتباط برقرار کند. از این رو، ارتباط روح شخص خوابیده با روح مردگان با اجازه الهى امکان پذیر است و نقل چنین خواب هایى به نحو خواب صادق به حدى است که قابل انکار نیست.
6. اراده قوى انسان مى تواند افعال روح را در اختیار خود گیرد؛ یعنى همان گونه که دیگران در حالت خواب به صورت غیراختیارى روحشان از بدن به صورت ناقص جدا مى شود و با عالم دیگر امکان ارتباط پیدا مى کنند، او مى تواند در حالت بیدارى به اختیار خود این امکان را فراهم کند (گر چه ممکن است در این کار او به حالت خواب یا خلسه فرو رود). اگر چنین حالتى حاصل شود، همان گونه که به اذن خداوند ارواح مردگان مى توانند در خواب با ارواح زنده ها ارتباط طرفینى پیدا کنند، این ارتباط در حال بیدارى نیز براى چنین افرادى ممکن و میسر است.
7. از آن جا که عالم پس از مرگ، عالم پاداش و کیفر است و نه عالم فعل اختیارى، چنین ارتباط طرفینى از سوى ارواح مردگان چه در خواب و چه در بیدارى، جز با اذن و اراده الهى میسر نیست و اراده انسان زنده هرگز نمى تواند روح مرده اى را از بهشت یا جهنم برزخى خارج و در محضر خود حاضر کند (مراد از محضر، محضر مادى نیست)؛ مگر آن که اراده او با اراده الهى مطابق شود و این ارتباط به اذن خداوند صورت گیرد.
8. با توجه به این هفت مقدمه، امکان ارتباط طرفینى با ارواح اثبات مى شود، اما این نکته بدین معنا نیست که هر ادعا کننده اى در ارتباط با ارواح صادق باشد.
9. همه ادراکات افرادى که با ارواح ارتباط پیدا مى کنند، توسط قوه خیال صورت مى پذیرد و مسئله مهم در این جا این است که قوه خیال انسان، علاوه بر این که مى تواند چنین ارتباط صادقى را ادراک کند، محل ادراک القائات شیطانى و اوهام ساخته ذهن انسان نیز مى باشد؛ یعنى گاهى انسان بر اثر خیال پردازى ها و تلقین هاى خود، امورى را با قوه خیال خود ادراک مى کند که آنها را حقیقى مى پندارد و همچنین شیطان که از سنخ جن است، مى تواند در قوه خیال انسان تصرف کند و امورى را به او القا کند (نحوه القاى شیطان به قوه خیال انسان در جاى خود ثابت شده است) و تشخیص ادراکات صادق قوه خیال، از اوهام شخصى و القائات شیطانى دشوار است.
10. گفتارى که معمولاً در مجالس احضار روح از زبان آنان گفته یا نوشته مى شود، به هیچ وجه حجت نیست و اعتبار ندارد و نمى تواند ملاک رفتار، قضاوت و عکس العمل دیگران قرار گیرد و هر کس بر اساس آن چه از طرق عادى از آن آگاه است، مسئول رفتار خود مى باشد؛ مگر آن که یقین حاصل شود.
11. اصل ارتباط با ارواح حرام نیست؛ مگر آن که مستلزم حرام مانند ایذاء مؤمن، غیبت و یا حرام دیگرى شود و هرگز آموختن علمى که این ارتباط را آموزش مى دهد، توصیه نشده است.

نتیجه این بحث این است که ارتباط با روح زنده و مرده امکان دارد و قوه خیال مدرک این ارتباط است. از آن جا که تشخیص ادراک صادق ارتباط با روح، از ادراک اوهام باطل شخصى و القائات شیطانى مشکل است، راهى براى اعتماد به آن وجود ندارد و آن چه از این طریق ادراک مى شود، حجیت ندارد و اعتبار حقوقى و قانونى نیز ندارد و نمى تواند مدرک قضاوت قرار گیرد؛ مگر آن که براى شخص ادراک کننده به حد یقین برسد که تنها براى او حجت است. اصل چنین ارتباطى به دلیل خطراتى که در پى دارد، و گاهى محرماتى که به دنبال مى آورد، به هیچ وجه توصیه نشده است.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 16:17
استعمال روح

 

استعمال روح در تأیید مؤمنین در قرآن


آیات دیگری که باز کلمه روح در قرآن کریم آمده است زیاد است، مثل مواردی که به عنوان تأیید مؤمنین است. در یک جا در باب تأیید مؤمنین می فرماید: «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه» (مجادله/22) خدا ایمان را در دلهای آنها ثبت کرد و آنها را به وسیله روحی از خود تأیید کرد.
مقصود از روح در اینجا چیست؟ آیا مقصود همان حقیقتی است که در عرض ملائکه ذکر می شود (یعنی او را مؤید اینها قرار داد) یا مقصود یک حالت معنوی است، یک القاء معنوی است به قلوب مؤمنین، یک نور معنوی است بر قلوب مؤمنین که فرود می آید، همان را قرآن روح نامیده است، مثلا خداوند الهامی به قلب آنها فرستاد، قدرتی و قوه ای به قلب آنها فرستاد و همان را روح الهی می نامد، یک تأییدی که از ناحیه خدا رسیده است، آن را روح الهی می نامد؟ بعید نیست همین دومی باشد.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در پنجشنبه 19 دی1387 و ساعت 5:53
القاء روح اعظم

 

القاء روح اعظم منشاء بیداری مردم


در قرآن مجید داریم: رَفِیعُ الدرَجَـتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الروحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَی' مَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التلاَقِ. (آیه 15 سوره غافر)
«خداوند دارای درجات رفیع و بلند مرتبه ایست، و دارای أریکه و تخت قدرت است (کرسی و تخت حکومت بر جمیع عوالم در اختیار و مشیت اوست، و چنان گسترده شده که تمام موجودات عالم عِلوی و سِفلی، مُلکی و ملکوتی را گرفته و عالم هستی را در زیر نگین دارد.) آن روح اعظم را از امر خود إلقاء میکند و می اندازد بر هر یک از بندگان خود که بخواهد، تا مردم را از روز لقاء و تلاقی بیم دهند.»

آن کسی که روح اعظم به او خورده است میتواند مردم را بیدار کند و إنذار کند و متوجه و متنبه نماید، وگرنه تا به کسی آن روح نخورد، یعنی مرتبط با آن نشود و از آنجا سیراب نگردد، نمی تواند مردم را انذار کند.
آن روح به پیامبران و ائمه علیهم السلام میخورد که بواسطه اتصال معنوی با آن روح اعظم مردم را بیدار کنند، و إلا: خفته را خفته کی کند بیدار؟ این منصب و این مسند اختصاص به آنان دارد، و بقیه افراد بشر از آن روح اعظم خبری ندارند، مگر أولیای خدا و مخلَصین و مقربین که به دنبال پیامبران و امامان حرکت نموده و بدان فوز عظیم و مقام توحید نائل آمده اند.
ارواح جزئیه انبیاء عظام و ائمه کِرام و مقربین ذوی العز و الإکرام، در روح اعظم فانی میگردند.
چون آنها فانی میشوند در روح اعظم، و روح اعظم فانی میگردد در ذات حق، و فانیِ در فانیِ در چیزی، فانی در آن چیز است؛ پس همه فانی در ذات حق هستند.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در پنجشنبه 12 دی1387 و ساعت 0:44
نسبت روح

 

نسبت روح و روح القدس و روح الامین در قرآن


کلمه روح گاهی به کلمه " امین " و گاهی به کلمه " قدس " توصیف شده است: «نزل به الروح الامین* علی قلبک»؛ روح الامین قرآن را بر قلب تو فرود آورده است (شعراء/193 و 194). یا در آیه دیگر: «قل نزله روح القدس من ربک»؛ بگو این را روح القدس از ناحیه پروردگار تو فرود آورده است. (نحل/102)
چون در بعضی آیات دیگر هست که جبرئیل قرآن را بر پیغمبر نازل کرده است، گفته اند پس کلمه روح القدس و روح الامین کنایه ای از جبرئیل است.
همچنین شاید بعضی گفته باشند که در آن آیه: «یوم یقوم الروح و الملائکة»؛ روزی که آن روح و فرشتگان به صف ایستند (نبأ/ 38)؛ مقصود خصوص جبرئیل است که به طور جداگانه ذکر شده که این حرف بعید است ولی علامه طباطبائی (ره) این حرف را قبول ندارند که حتی مقصود از روح الامین و روح القدس جبرئیل باشد، بلکه می گویند از آیات قرآن اینچنین فهمیده می شود: ملائکه که وحی را نازل می کنند، همراه آن، حقیقتی هست که قرآن نام آن را روح گذاشته است و حامل وحی در واقع آن روح (همان روح الامین و روح القدس) است، نه اینکه جبرئیل حامل وحی باشد، جبرئیل حامل وحی نیست. این عقیده ای است که ایشان در اینجا اظهار می دارند.


معاد شهید مطهری، صفحه 132-129

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در یکشنبه 8 دی1387 و ساعت 0:44
نزول ملائکه

 

نزول ملائکه عالم امر به دنیا


از اینجا پائین تر ملائکه جزئیه هستند، که مدبر عالم عِلوی و سِفلی هستد، مدبر افلاک هستند، مدبر زمین هستند؛ همچنانکه در قرآن مجید وارد است:
وَ الْمُرْسَلَـ'تِ عُرْفًا* فَالْعَـ'صِفَـ'تِ عَصْفًا* وَ النـ'شِرَ'تِ نَشْرًا* فَالْفَـ'رِقَـ'تِ فَرْقًا* فَالْمُلْقِیَـ'تِ ذِکْرًا؛ سوگند به فرستادگان پی در پی، که سخت توفنده اند، و سوگند به نشردهندگان به نشری خاص، که به وضوح و آشکار جداکننده اند و وحی را القا می کنند. (آیات 1 تا 5 سوره مرسلات)
و نیز وارد است: وَ النـ'زِعَـ'تِ غَرْقًا* وَ النـ'شِطَـ'تِ نَشْطًا* وَ السـ'بِحَـ'تِ سَبْحًا* فَالسـ'بِقَـ'تِ سَبْقًا* فَالْمُدَبرَ'تِ أَمْرًا؛ سوگند به فرشتگانی که به سختی (جان ها) را برمی کنند، و فرشتگانی که (جان مؤمنان) را با مدارا می گیرند، و سوگند به فرشتگانی که بسی تیزروند، پس بر یکدیگر پیشی گیرند، و آنان که امور را تدبیر می کنند. (آیات 1 تا 5 سوره نازعات)
این فرشتگان طبق این مأموریت هائی که دارند انجام وظیفه می کنند، اینها را میگویند ارواح مدبره جزئیه. محل اینها و مسکن اینها ـ همانطور که ذکر شد ـ پائین تر از عالم قَدَر و لوح محو و اثبات است.

طبق آیه قرآن، نزول امر بواسطه این فرشتگان از عالم امر به دنیا و انجام مأموریت خود و سپس عروجشان بسوی پروردگار متعال، هزار سال از همین سالهای ما که شمارش می کنیم می باشد:
یُدَبرُ الاْمْرَ مِنَ السمَآءِ إِلَی الاْرْضِ ثُم یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ و´أَلْفَ سَنَةٍ مِما تَعُدونَ. (آیه 5 سوره سجده)
«خداوند امر را از آسمان بسوی زمین تدبیر میکند و سپس آن امر بسوی خداوند صعود میکند در یک دوره ای که هزار سال طول می کشد، از همین سالهائی که شما می شمرید!»
نه از سال های لاهوتی و نه از سال های جَبَروتی و نه از سال های ملکوتی، بلکه از همین سال های طبیعی که شما شمارش می کنید!
این نزول ملائکه است از عالم امر به دنیا و انجام مأموریت و بازگشت آنها بسوی خداوند.
یعنی: پائین آمدن و نزول آنها پانصد سال طول می کشد و بازگشت و صعود آنان نیز پانصد سال، و بنابراین مجموعاً هزار سال خواهد شد.


و بنابراین، نزول روح اعظم و ملائکه کلیه مقرب الهیه از ذات اقدس حضرت احدیت بسوی عالم قَدَر و از آنجا به عوالم فرشتگان جزئیه و مأمور به تدبیر امور، و از آنجا به عالم طبیعت، و تمام کردن قوس نزول را در عوالم کثرت، و پس از آن عروج و بالا رفتنشان در قوس صعود و رسیدن به نقطه اوج و طی تمام عوالم در بین راه، و تمام کردن دو قوس دائره؛ مجموعاً یکصد هزار سال بطول می انجامد.
چون عروجشان پنجاه هزار سال است و باید نزولشان نیز پنجاه هزار سال باشد، بنابراین از نقطه اوج تا نقطه حضیض در قوس نزول و از نقطه حضیض به نقطه اوج، یکصد هزار سال طول خواهد کشید و دوره حرکت خاتمه پیدا میکند.
و علیهذا، دوره قوس نزول و صعود ملائکه جزئیه هزار سال، و دوره قوس نزول و صعود روح و ملائکه مقرب یکصد هزار سال خواهد بود.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در سه شنبه 3 دی1387 و ساعت 15:20
روح اعظم

عالم قضا و امر و رابطه آنها با روح اعظم

آن روح اعظم و ملائکه مقرب در لسان اخبار به تعبیرات مختلفی ذکر شده اند، چون: أولُ ما خَلَقَ اللَه و یا عالَم قضاء و یا ام الکتاب و یا لوح محفوظ.
و هر موجودی که بخواهد با اندازه و شکل معین پدید آید، از آنجا مقدر میشود و اندازه میگیرد؛ یعنی عالم قضاء کلیه الهیه تقدیرات او را پدید می آورد، و آن موجود در عالم پائین تری که عالم تقدیر است، اندازه و شکلش مشخص میگردد و پس از آن در عالم پائین تری لباس هستی و تحقق در بر میکند.
آن «عالم قدر» که آن را لوح مَحو و إثبات نیز گویند، معاد و حشرش در عالم بالای خود یعنی در «عالم قضاء» خداوند است.
اینها دریاهای وسیع از خزائن علم و قدرت و حیات هستند که اندازه گیری نموده و با مقدرات، موجودات این عالم را تعیین و تقدیر می کنند.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در یکشنبه 1 دی1387 و ساعت 11:4
دیدن روح

امکان دیدن روح


دو پرسش مطرح است یکى آنکه آیا دیدن ارواح توسط انسان هاى دیگر ممکن است یا چنین امکانى وجود ندارد؟ دیگر آنکه آیا مشاهده روح شخص، توسط خود او امکان وقوع دارد یا خیر؟ در مورد نخست مى توان گفت، بر اساس نظریه تجرد نفس، روح در ذات خود قابل مشاهده نیست، ولى از این جهت که پس از خروج از بدن مادى در قالب مثالى جاى مى گیرد، گرچه باز هم براى انسان هاى معمولى قابل دیدن نیست، ولى براى اولیاى خاص خداوند، همچون امامان علیهم السلام و یا کسانى که بر اثر ریاضت باطن، دید برزخى یافته اند، چنین کارى ممکن است و واقع هم شده است و مى شود. و همچنین بنا بر نظریه در پیش اشاره شده که ذات روح، جسمى شفاف باشد، با چشم طبیعى قابل رؤیت نیست گرچه از راههایى که ذکر شد، چنین کارى امکان وقوع دارد.

پاسخ پرسش دوم نیز روشن است، زیرا پیدایش روح که موجودى مجرد است، همزمان با پیدایش جسم بوده و با پدید آمدن آن کار تدبیر جسم به او واگذار گردیده است و تمام اعمال و آثار و حرکت هاى بدن، با اراده، فرمان و تدبیر مستقیم روح محقق مى شود و اعضا و اندام جسم ابزار و آلات آن به شمار مى روند.

 


بنابراین تا وقتى روح در بدن طبیعى وجود دارد و با ابزار چشم آن مى بیند، خودى از او در برابر دیدش نیست تا آن را مشاهده کند، زیرا قوام دیدن به این است که چیز مورد دید در برابر او باشد، تا به چشم طبیعى در آید و قابل رؤیت گردد و زمانى هم که روح از بدن خارج مى شود از بدن، جز لاشه اى جامد و کور و کر باقى نمى ماند. و به همین جهت چنین نگاهى حتى براى کسانى که چشم برزخى دارند نیز ناممکن است.
گرچه نقل شده است که برخى صاحبان نفوس توانمند، روح خویش را در برابر خود دیده اند، ولى علامه طباطبایى (ره) آن را حقیقت عینى ندانسته، بلکه آن را تمثل ذهنى و صورت ادراکى قائم به شعور شخص برشمرده است. ولى شاید بتوان گفت گرچه این کار، براى انسان هاى عادى ناممکن است، علامه مجلسى (ره) گفته است که برخى حتى در زمان حیات طبیعى انسان، براى او بدن و قالب مثالى قائل شده اند که تنها انسان هاى بسیار قوى و ریاضت دیده قادرند در حال حیات مادى خود در آن تصرف کنند. بر این پایه براى افرادى از این دست، این امکان وجود دارد که با حفظ تعلق خود به بدن طبیعى، در بدن مثالى نیز تصرف کنند و در نتیجه خواهند توانست با دید برزخى، خود را در آن بدن مثالى مشاهده کنند.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط روح اخراجي در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 7:28